عزيز دولت آبادى

540

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

جواب گفته است » . صادقى كتابدار مىنويسد : « جوانى است آشنا روى و گرم آميزش ، شعرش مزه و تازگيهاى زياد دارد . با مردم بطور يار غالب رفتار مىكند . . . » . صاحب لطائف الخيال ضمن اشاره به تاريخ فوت او ( 1004 ) مىنويسد : « عجزى تبريزى يكى از صاحب قدرتان عرصهء سخن‌گزارى است حسن بيگ نام داشته و از اهالى تبريز است . از امرا و سلاطين فىالجمله احترامى و اعزازى مىديده و اواخر حال ديوان بابافغانى را جواب گفته به نظر اشرف شاه آسمان خرگاه رسانيد و به انعامهاى پادشاهانه مفتخر گرديد و سال به سال وظيفه از سركار همايون به او مىرسيد و در ميان امثال و اقران خوشوقت مىزيست . وفاتش در سنهء اربع بعد الف اتفاق افتاده اشعار بلند خوش معنى بسيار دارد تمامى اشعار او شش هزار بيت به نظر متتبعان رسيده است » . ناظم تبريزى تعداد اشعار وى را ده هزار بيت نوشته و 70 بيتش را در تذكرهء خود نقل كرده است . [ اشعار او ] در جنگ شماره 2763 كتابخانهء مرحوم حاجى محمد نخجوانى هم مقدارى از اشعار او آمده از اوست : چنان عشق تو آتش زد دل بىحاصل ما را * كه مىسوزد زبان گرمى برى نام دل ما را هلاك عاشقان پيوند با عمر ابد دارد * ز جام خضر دادند آب تيغ قاتل ما را * * * هجر نهاده بر لبم جام غمى كه دم‌به‌دم * چاره به زهر مىكنم تلخى كام خويش را * * * داغ خونين بىغمان را لاله مىآيد به چشم * در نظر آتش گل آيد مردم آسوده را * * * چند غم آتش افكند بر دل پرگزند ما * سوز درون برآورد دود ز بندبند ما مرهم ما ز بخت بد غيرت نيشتر بود * خاصيت نمك دهد داروى سودمند ما * * * اين خجلتم سزاى گنه بس‌كه روز حشر * عفو تو فعل زشت نيارد به روى ما * * *